روانشناسی علمی اقدامات تروریستی
تاريخ آکنده از اقداماتي
تروريستي است که جان بي گناهان بي شماري را گرفته يا زندگي آنها را به خطر
انداخته است افراد بشر را از حقوق و آزاديهاي اساسي خود محروم ساخته
مناسبات دوستانه ميان دولتها را در معرض خطر قرار داده و تماميت ارضي و
امنيت دولت را به مخاطره افکنده است . امروزه تروريسم از راه صفحه تلويزيون
به اتاق نشيمن خانه ي ما مي آيد در روزنامه ها و مجلات بر ما يورش مي برد و
گاه به شکلي مستقيم تر زندگي ما را لمس مي کند.
تروريسم اغلب متضمن
حمله به قربانياني بوده که در ايجاد شرايطي که ظاهرا محرک يا توجيه کننده
خشونت تروريستي بوده است هيچ گونه نقش يا مسئوليتي نداشته اند تروريسم
همواره براي قربانيان ماجرايي غمبار بوده است چه قربانياني که جان خود را
مي بازند يا جراحتي بر پيکر خويش به يادگار مي برند و چه قربانيان عمومي
تري که امنيت خاطر خود را تا مدت ها از دست مي دهند.
آنچه تروريسم دوران
ما را از دوران هاي گذشته متمايز مي سازد اين است که امروزه طاعون تروريسم
همه ملت ها و مناطق را آلوده کرده و از حوزه هاي ستيز داخلي به سياست جهان
سرريز کرده است . در عصر ما تروريسم از تهديدي ملي به تهديدي بين المللي و
جهاني مبدل شده است.
امروزه تروريست ها با جلب مساعدت هم پيمانان
فرامرزي و با تاکيد بر ارتباطات و شبکه هاي مالي تقريبا مي توانند هر جا
اراده کنند اقدامات تروريستي خويش را سازماندهي كنند.
تعريف تروريسم:
واژه ترور از ريشه لاتين ترس
(ters ) به معني ترساندن و ترس وحشت است واژه هاي تروريسم و تروريست
(terrorist ) به نسبت واژه هايي نو پا هستند . در پيوست تکميلي فرهنگ لغات
فرهنگستان علوم فرانسه تروريسم چنين معنا شده است :((نظام يا رژيم و وحشت))
برپايه فرهنگ لغات فرانسه اي که در سال 1796 منتشر شده است ژاکوبن ها گاه
در سخنان و نوشته هاي خود اين اصطلاح را با برداشتي مثبت در باره خودشان
بکار مي برده اند.
ادموندبرک انگليسي در نوشته هاي خود در سال 1795 از
((هزاران درنده دوزخي که خود را تروريست مي خوانند)) و به جان مردم افتاده
اند باد کرده است در آن زمان منظور از تروريسم فرازي از انقلاب فرانسه بود
که تقريبا از مارس 1793 تا 1794 را در بر مي گرفت اين واژه کمابيش با عبارت
"حکومت وحشت" هم معنا بود . در مجمع ملي انقلابيون فرانسه ترور بعنوان يک
قانون به تصويب رسيد و در همان سال 1793 در حمله موسوم به ترور اول رقمي
بيش از بيست هزار نفر از جمله تعداد فراواني روحاني مسيحي و هوادار سلطنت
خودکامه در سراسر فرانسه کشته شدند در کليساها را بستند و کاندرال معروف
نوتردام را تبديل به محل تجمع ها و نمايش تئاتر نمودند.
بعدها واژه
تروريسم معنايي گسترده تر يافت و در فرهنگ هاي لغت معادل نظام وحشت و ترور
تعريف شد و تروريست کسي بود که مي کوشيد به کمک نظامي از هراس افكني مبتني
بر قهر ديدگاههاي خود را پيش ببرد.
بر پايه دانشنامه بريتانيکا تروريسم
به معني "کاربرد سيستمانيک ارعاب يا خشونت پيش بيني ناپذير بر ضد حکومت ها،
مردمان يا افراد براي دستيابي به يک هدف سياسي است"
براي اين پديده بيش
از يکصد تعريف ارائه شده است و طي سه دهه گذشته نيروي فکري قابل ملاحظه اي
صرف پاسخ گفتن آن شده است اما اتفاق نظر در يک تعريف واحد بين پژوهشگران
اين حيطه وجود ندارد تنها ويژگي که عموما بر آن اتفاق نظر دارند اين است که
تروريسم همواره متضمن خشونت يا تهديد به خشونت ورزي است .
شايد علت اين
افتراق در نظر اين باشد که انواع مختلف تروريسم وجود دارند و تعريفي که در
مورد يک نوع تروريسم صادق است ممکن است که در مورد ديگري صادق نباشد.
تروريسم مقدس:
احياي
فعاليت هاي تروريستي براي حمايت از مقاصد و اهداف مذهبي يکي از چشم
گيرترين و غيره منتظره ترين رخدادهاي سال هاي اخير به حساب مي آيد . در
ادبيات ديني اين پديده با عناويني چون تروريسم "مقدس" يا مذهبي توجيه شده
است.
در هندوستان تروريستهاي ((سيك)) از سال ها پيش در تلاش ايجاد يک حکومت مستقل بودند.
در
سرزمين هاي اشغالي موعود باوران يهودي فعاليتي را به عنوان طرح معبد حضرت
سليمان (ع) سازماندهي کردند اين طرح در واقع توطئه اي بود براي تخريب
زيارتگاه هاي مقدس مسلمانان که بر بقاياي معبد دوم (The secand Temple)
يعني مقدس ترين مکان يهودي ها ساخته شده بود عاملان اين طرح اميدوار بودند
که پس از آن بتوانند معبد سوم (The Thired Temple) رانيز بنا کنند به عقيده
آنها اين امر ظهور ناجي موعود بني اسرائيل را تسريع مي نمايند.
عوامل
بمب گذاري در کلينيک هاي سقط جنين در آمريکا همواره به کتاب مقدس استناد مي
کنند. تا به حال چندين گروه تروريستي با الهام از موعود باوري کتاب مقدس
اعلام موجوديت کرده اند . موارد مشهور اين گروهها مي توان از ميثاق
(convenant) شمشيه (sword) دست خدا (The Arm of lard) و انجمن ديني (The
order) نام برد.
هر چند اين پديده از سوي بسياري مورد توجه قرار گرفته
است اما تا به حال هيچ کس در صدد متمايز کردن ويژگيهاي تروريسم مقدس از
انواع سياسي يا سکولار آن بر نيامده است
اما ذکر اين نکته مهم است که
اديان اساسا با ترور مخالفند و آنچه تحت عنوان تروريسم مقدس مشاهده مي شود
انحرافي از اصل دين مي باشد که نمونه هاي آن در تاريخ بسيار عيان مي باشد
در مورد اسلام بايد گفت پس از قيام خوارج که اندکي پس از رحلت پيامبر اسلام
(ص) به وقوع پيوست تقريبا همه شورشيان از ترور به عنوان يک ابزاراستفاده
کرده اند نکته قابل توجه اينکه اين گروه( خوارج) امام مسلمين علي (ع) را
مورد هدف تروريستي خود قرار دادند.
در ماجراي ترور عثمان بن عفان از
جمله افرادي که به شدت با اين عمل مقابله کرد شخص علي بن ابيطالب بود او و
فرزندانش سعي در جلوگيري از اين عمل توسط مخالفين عثمان بودند بعد از اينکه
علي (ع) ترور شد با اينکه رهبر مسلمين بود هرگز دستور قتل عام صادر نکرد
حتي از بد رفتاري با قاتل خود جلوگيري نمود . اما در دورانهاي بعد با
انحراف از تعاليم اسلام ترور توسط گروههاي اسلامي باب گرديد که نمونه بارز
آن فرقه ي اسماعيليه ي نزاري مشهور به حشاشي يا باطني ها(1275-1090)
بودند.اين گروه براي پيش برد اغراض سياسي خود متوسل به ترور مخالفين خود مي
شد.
در دوران جديد القاعده بعنوان مخوف ترين سازمان تروريستي دنيا
دوراني از وحشت را در دنياي مدرن افکنده است .اين گروه متعصب با سازماندهي
حمله به مراكز مهم و کشتار هزاران انسان بي گناه دوران جديد را در هاله اي
از وحشت فروبرده است انسانهايي که نمي دانند چرا و به چه گناهي کشته مي
شوند. کشتار مردم بي گناه عراق که چند جنگ خانمانسوز را تجربه کرده اند از
جمله فعاليت هاي تروريستي اين گروه مي باشد حمله به مترو لندن و کشتار زن و
مرد و کودک بي گناه و همچنين انفجارهاي مادريد نيز محصول اين شبکه مي باشد
اما اينکه القاعده چگونه و چرا تاسيس گرديد خود داستان مفصلي است که در
جاي ديگر به آن پرداخته خواهد شد.
گروههاي منحرف تروريستي يهودي و مسيحي
که اغلب اباحي و موعود باور هستند يک مبارزه ي اجتماعي فاجعه بار را در سر
مي پرورانند گويي معتقدند که جهنم قبل از بهشت مقدر شده است.
در اين
ميان بنيادگرايان يهودي که از تعاليم اصلي دين يهودجدا شده در قالب
صهيونيست هاي افراطي فعاليت مي کنند حاضرند در راه اهداف کورشان دست به هر
اقدامي ضد بشري بزنند.
کشتار هاي گسترده اي که امروزه در فلسطين رخ مي
دهد گوشه اي از فعاليت هاي بنيادگرايي يهود است اگر چه اين کشتارها با سکوت
و حتي انكار برخي از سازمانهاي بين المللي که طبعا وظيفه آنها جلوگيري از
وقوع درچنين رخدادهايي است صورت مي گيرد اما آنچه مسلم است اين رفتارها از
حافظه افکار عمومي ووجدان آگاه بشري پاک نمي شود.کشتار انسان هاي بي گناه
در هر شکل وهر عنواني محکوم است .
ترور اينديراگاندي نخست وزير اسبق هند
در 31اکتبر 1983 و ترور فرزند وي راجيوگاندي نخست وزير بعدي در يک ميتينگ
انتخاباتي در 21مه 1990بدست بنيادگرايان سيک ،انتشار گاز سمي در مترو توکيو
توسط هواداران فرقه آئوم شين ريکيو در 20مارس 1995که 12کشته و500آسيب ديده
به جاي گذاشت از جمله نمونه هاي ترورسيم بنيادگرا به شمار مي رود .
ترورسيم نو:
از يک ديدگاه ،ترورسيم با گونه
هاي گذشته آن اين تفاوت را دارد که قربانيان آن اغلب شهروندان بي گناهي
هستند که يا بطور تصادفي انتخاب شده اند با آنکه صرفاً بطور اتفاقي در
موقعيت هاي تروريستي حضور داشته اند ،به ديگر سخن در زمانه ما كفه قربانيان
ترور کور سنگين تر از ترور چهره هاي سرشناس شده است .
از ديگر ويژگي
هاي ترور در سده بيستم ،تاثير شگرفي است که پيشرفت هاي تکنولوژيک بر سرشت
ونمود تروريسم گذاشته است .از يک سو برخي نوآوري هاي تکنولوژيک مانند ابداع
جنگ افزارهاي خودکار و مواد منفجره فشرده اي که به کمک جريان برقي منفجر
مي شوند ،به تروريست ها پويايي وقدرت مرگ آفريني تازه اي بخشيد .امروز نيز
باتوجه به عمق وشدت وابستگي جوامع يشرفته در همه امور خود به ذخيره سازي
،بازيابي ،تحليل و انتقال اطلاعات ،اصطلاح،(( تروريسم اطلاعاتي)) وارد
قاموس گفتمان تروريسم شده است وحتي امروزه صحبت از آن است که چه بسا گروه
هاي تروريست با وارد ساختن ويروس هاي کامپيوتري بزرگترين شرکت ها وحتي
نيرومند ترين ودولت ها را نيز به زانو درآوردند .
به گفته لاکور امروزه
يک نفرتروريست مي تواند با ده ميليارد دلار سرمايه وبه کارگيري 20خرابکار
کامپيوتري که مي توان آنها را تربيت کرد ابالا ت متحده را به زانو درآورد .
با
اينکه تروريسم سنتي بصورت يک مزاحم ادامه خواهد يافت ولي امروزه و در
آينده بيشت از امروز هيجانات سيراب شده ازآبشخور باورهاي مذهبي -فرقه اي
ملت گرايانه لحني منجي مابانه و پيامبرگونه به خود مي گيرد. ما با پيدايش
گونه هاي تازه اي از خشونت تروريستي مواجه هستيم که برخي برنگراني هاي زيست
محيطي و شبه مذهبي استوارند ،برخي نيز آميزه اي از اينها و ديگر تاثيرات
را در خود دارند.
همچنين شاهد خيزش گروههاي کوچک فرقه اي هستيم که جز
نابود کردن تمدن ،و در برخي موارد حتي نابودي نوع بشر ، هيچ برنامه، سياست
يا اجتماعي روشني ندارند.
تروريسم در گذشته با اينکه براي قربانيان
ماجرايي غمبار بوده ولي همانگونه که گفتيم از منظر تاريخي چيزي بيش از يک
مزاحم نبوده است. گرچه در گذشته حتي خونين ترين رويدادهاي تروريستي هم تنها
تعداد نسبتا محدودي از افراد تحت تاثير قرار مي داد ولي ديگر چنين نيست و
ممکن است در آينده بيشتر چنين نباشد ،زيرا براي نخستين بار در طول تاريخ ،
جنگ افزارهايي با قدرتي فوق العاده ويرانگر به صحنه آمده است که هم به
سهولت قابل تهيه است وهم ردگيري آنها دشوار است.
پيوند فناوري و تروريسم آينده اي نامعلوم و هراس آور را براي بشريت رقم خواهد زد.
موضع متفکران اسلامي در برابر تروريسم:
شريعت
اسلامي نيروي قدرتمندي در خاور ميانه است و اسلام مدعي داشتن هواداراني
نزديک به 20درصد جمعيت جهان است مهمتر از آن ،شريعت اسلامي متعرض مسئله
قانوني بودن {يا نبودن} ترور- خشونت شده و در قبال آن موضعگيري کرده است .
بنابراين با توجه به حساسيت هاي شديدي که نسبت به اسلام و مسلمانان خصوصا
در غرب وجود دارد شناخت نظر اسلام و متفکران مسلمان نسبت به مسئله تروريسم
بسيار مهم بنظر مي رسد.
نقطه آغاز حقوق اسلامي قرآن ،کتاب مقدس مسلمانان
است که به حضرت محمد(ص) وحي شده است . اما قرآن بيش از آنکه يک منبع حقوقي
باشد روايت وحي شده به حضرت محمد (ص) است و به ندرت کلام اخر را در باب يک
موضوع حقوقي به دست مي دهد بنابراين نظريه حقوقي اسلام بوسيله يک روش مشخص
حقوقي معروف به سنت استخراج و بسط مي يابد . سنت که از لحاظ لغوي به معناي
روش است، تفسير و تدوين گفته هاي حضرت محمد (ص)، سنت عملي او ، عرف ها و
رويه هايي است که تلويحا به تائيد او رسيده است . بدين ترتيب "حقوق اسلامي"
از شبکه کاملي از اصول در هم تنيده حقوق تشکيل شده است . در مقايسه نظام
حقوق اسلامي با نظام حقوقي ايالات متحده ، مي توان قرآن را به مثابه قانون
اساسي ، سنت را هم بعنوان مندرجات حقوق عرفي و هم به منزله روش تحليل اين
حقوق ،و شريعت را به عنوان كليت جمعي و نهايي همه قوانين دانست.
شريعت
اسلامي نوعي حقوق زنده است و در اکثريت کشورهاي خاور ميانه و برخي کشور هاي
خارج از منطقه خاورميانه بعنوان منظومه معتبري از نظريات فضايي شناخته شده
است بر اساس تصميم کميته حقوقدانان ملل متحد [United Nation Cmmittee of
jurists] "نظام حقوقي مسلمانان نظامي است که در اصالت آن ترديد نم توان کرد
و به عنوان يک نظام حقوقي که عمدتا تحت تاثير سرشت متمايز يک همبود
اجتماعي(social commun:ty)
بسيار متفاوت با همبود هايي است که بستر بلوغ هنجاري ساير نظام هاي حقوقي بوده اند استقلال آن آشکار است"
شريعت مرجع حقوقي ملموسي است که در جمعيت هاي مشخص آن را پذيرفته اند و حقوق بين الملل نيز ان را به رسميت شناخته است.
در
قرآن بعنوان نخستين منبع حقوقي اسلام ترور به عنوان يك عمل نكوهيده معرفي
شده است: "هر كس انساني را بكشد مثل اين است كه همه انسانها را كشته است و
هر كس انساني را از مرگ نجات دهد مثل اين است كه همه انسانها را نجات داده
است "توجه و عنايت ويژه قرآن به حيات انسانها يكي از نكات برجسته تعاليم
قرآني است در قرآن خودكشي بعنوان يك عمل منفور ياد شده و انسانها را به شدت
از آن نهي نموده است. آنچه كه امروزه تحت عناوين عمليات انتحاري ياد شده و
به اسلام نسبت داده مي شود هيچ محمل حقوقي در دين ندارد كساني كه دست به
چنين اقدامي مي زنند اولا بايد مشخص شود كه انگيزه آنها از اين عمل چيست؟
ثانيا كساني كه اقدام به چنين عملياتي مي كنند آخرين و تنها چاره آنها بوده
است چرا كه هيچ انساني حاضر نمي شود حياتي ترين چيز خود كه همانا زندگي
اوست به بهايي اندك قرباني كند. براي پيش بردن بحث، اگر موضع تروريست ها را
بپذيريم : كه تروريسم جنگ است و آماج هاي غير نظامي، حقيقتا " رزمندگاني
در يك ارتش" دشمن باشد، باز هم شريعت اسلام چنين اقداماتي را محكوم مي
سازد.
حقوق اسلامي براي اعمال نيروي نظامي توسط يك دولت ، محدوديت هاي
صريح و اكيدي قائل است . اين تصور غرب كه اسلام مشوق اوج گيري فعلي خشونت
در خاور ميانه يا سهيم در آن است كاملا خطا است ، شريعت اسلام توصيه به
تجاوز كاري نمي كند .
بر مبناي فقه اسلامي تمام جنگ ها ، مگر جهاد يعني جنگ مقدس براي اشاعه خداپرستي، غير قانوني است
،جهاد
به هيچ وجه به معناي "جنگيدن " يا جنگ نيست ، ترجمه صحيح تر و نزديكتر به
ريشه عربي اين واژه "تلاش" ،" كوشش" يا جدوجهد مانند جديت و تمام تلاش هاي
يك فرد براي پيروزي بر شيطان است . جهاد وظيفه اي نيست كه ضرورتا نيازمند
سربازان يا حتي جنگ فيزيكي سازمان يافته اي باشد.
شافعي از فقهاي بزرگ
اسلامي ، توضيح مي دهد كه جهاد بيشتر يك تكليف جمعي براي مقابله با نفوذ
دارالحرب در زنگي روز مره و شكلي از تعارض ابدي و فلسفي است كه سرخسي از
محققان اسلامي ، آن را مسئوليتي مي داند كه (( تا پايان تاريخ همواره
برقرار است )).
جهاد يعني موظف بودن به پاسداري از اسلام و بيشتر مبارزه اي هدفدار و محترم است تا يك اقدام خشونت بار كنترل نشده براي نابودي.
همچنين
بايد ياد آور شد كه شريعت اسلامي حكم به نبردي فعال و مستمر يا حتي جنگ
مسلحانه واقعي نمي دهد . بهترين در يافت ، آن است كه جهاد را نوعي ((وضعيت
جنگي)) بدانيم كه در آن ساير اشكال غير خشونت آميز مجاب سازي نيز به همان
اندازه معتبر است . براي نمونه : آيت الله خميني تاكيد داشت كه تلاش هاي
"جدي" براي حفظ اسلام ضرورتا مستلزم نبرد عملي نيست: ما بايد كار خود را با
فعاليت تبليغاتي شروع كنيم. ما بايد اين خيانت را افشا كنيم و بايد باصداي
رسا فرياد بزنيم تا مردم آگاه شوند.
ابوحنيفه از فقهاي صاحب نام ،
هوادار تساهل ، جنگ را تنها در هنگامي مجاز مي دانست كه دارالحرب به تهاجم و
رودررويي با دارالسلام بپردازد.
الشيباني در يك نمونه تاريخي برجسته ،
آشكارا و بشدت حاكم قرن هيجدهم امپراطوري عرب را به دليل حمله به يك شهر
مسيحي محكوم ساخت . چرا كه مسيحيان ابتدا حمله نكرده بودند و اين خشونت بي
محرك ، منجر به خونريزي غير ضروري شد .
در واقع ، يكي از مهمترين جنبه
هاي حقوق اسلامي – كه بيش از همه دستخوش سوء تفاهم شده است – مفهوم جهاد
بعنوان يك جنگ دفاعي است . ابن تيميه در دوران جنگهاي طبيعي – يعني هنگامي
كه دارالسلام براي نفس بقاي خود مي جنگيد و نمي توانست توقع مسلمان كردن
فعالانه دارالحرب مهاجم را داشته باشد – فتوا داد كه جهاد يك نوع دفاع يا
پاسداري از اسلام است . اگر ضرورت شديدي براي تضمين حيات اسلام ،يا براي
تنبيه كساني كه به نابودي اسلام كمر بسته اند در ميان نباشد حملات نظامي يك
دولت مسلمان نوعي ((جنگ غير مذهبي )) و بنابراين غير قانوني شناخته مي شد.
محدوديت هاي شكلي نيز به كنترل جهاد كمك مي كند . از نظرفني ، امام
(رئيس دولت ، قاضي القضات و امام جماعت) تنها كسي است كه صرفا پس از شكست
تلاش براي مذاكره در مورد تسليم مسالمت آميز دشمن ، مي تواند حكم جهاد دهد .
اين خود نمايانگر مانعي بزرگ در برابر جهاد است ؛ علما نيز به نوبه خود
بر اساس حكم فارابي (10) حقوقدان و فيلسوف اسلامي، موظف به امتناع از دادن
جواز براي موارد زير هستند:
1- جنگ هايي كه محرك آنها سود شخصي حاكم همچون طمع قدرت ، افتخار يا احترام است
2- جنگ هاي غلبه جويانه كه حاكم براي منقاد ساختن مردم ساير نقاط ، غير از مردم شهر تحت حكومت خويش اعلام مي دارد.
3- جنگ هاي تلافي جويانه كه هدف آن را مي توان از راه هايي غير از اعمال زور تامين كرد.
4- جنگ هايي كه تنها به دليل تمايل يا لذت بردن حاكم از كشتار ، به مرگ انسانهاي بي گناه مي انجامد.
اقدامات جنگي قاعده مورد تشويق نيست ، بلكه استثنايي دشوار است . جنگيدن نوعي نا بهنجاري اجتماعي " يا بيماري اجتماعي" است.
هر
اقدام به خشونت سياسي خواه آن را جنگ بناميم يا تروريسم – بايد تمام
معيارهاي جهاد را بر آورده سازد شريعت اسلام هر اقدام خشونت آميز نظامي
ديگري را محكوم مي داند .
اقدامات ممنوع:
از آموزه هاي ديگر شريعت
اسلامي آشكار كننده يك مجموعه ديگر از اقدامات ممنوعي است كه به طور مستقيم
با تروريسم بين المللي ارتباط دارند بطور مشخص حقوق اسلامي بر حفاظت
گسترده از ديپلمات ها تصريح داشته ، گروگانگيري را محدود ساخته و انهدام
غير ضروري دارايي واقعي يا شخصي دشمن را قدغن كرده است . قطع نظر از اينكه
هدفهاي سياسي تروريستها چقدر شريف باشد شريعت اسلام بكارگيري هيچ ابزار
خشونت باري را نمي پذيرد.
نخست فقهاي مسلمان حقوق ديپلمات ها را غير
قابل نقص مي دانند . لحاظ تاريخي اسلام ربودن يا كشتن فرستادگان خارجي را
ممنوع شناخته است
حضرت محمد (ص) سفيراني را كه از دارالسلام ديدار مي
كردند پذيرا مي شد و حتي به آنها هديه مي داد. نه تنها بايد از نمايندگان
خارجي در برابر كليه صدمات جسمي حافظت كرد بلكه بايد براي آنها آزادي عبادي
و معافيت از عوارض واردات قائل شد
نتيجه اين قوانين در عصر حاضر آن است
كه هيچ تروريستي نمي تواند به آزادي هاي نمايندگان كشور ديگر تجاوز كند .
ايمني و احترام ديپلمات ها امري مقدس است.
شريعت اسلام ، براي
گرورگانگيري نيز محدوديت هاي چندي وضع كرده است ، مي توان افراد را دستگير و
در طول ايام جنگ بازداشت نمود ، ولي بايد آنها را با گروگان مسلمان مبادله
كرد ( يا به عنوان حسن نيت بطور يكجانبه آزاد نمود)
مطابق نظر الشيباني
، جاسوسي از حيث اهميت نازل تر از دزدي است و ما دام كه فرد جاسوس ،
شهروند يك دولت اسلامي باشد، مسلما هيچ دليلي براي مرگ او وجود ندارد . در
هر حال هر گونه استفاده از گروگان ها بعنوان سپر انساني به صراحت قدغن شده
است ، يعني نمي توان از هيچ زنداني بعنوان سپر محافظ نگهبانش در طول حمله
دشمن استفاده كرد . احترام به زندگي انسان و دارايي شخصي از اصول اساسي
شريعت اسلام است . هيچ فرد غير جنگجويي را نمي توان كشت مگر عمدا از وي
بعنوان سپر دشمن استفاده شده باشد يا آنكه بطور غير عمد در جريان يك حمله
شبانه يا حمله اي از راه دور به كمك منجنيق هدف قرار گيرد .
تعرض جنسي، اخته كردن ، گردن زدن، كشتن از راه سوزاندن ، يا قتل عام مطلقا ممنوع است.
بنابر
اين آنچه كه امروزه تحت عنوان گروگانگيري و قتل گروگان ها از سوي گروههاي
تروريستي موسوم به گروهاي اسلامي مشاهده مي شود به هيچ عنوان نظر اسلام
نيست بلكه نظر افرادي است كه به دنبال منافع خود هستند يا انگيزه هاي ديگري
را در ذهن دارند . همانطور كه خداوند مي فرمايد (( و ما ارسلناك الا رحمته
للعالمين)) و اي رسول ماترا نفرستاديم مگر آنكه رحمت براي اهل عالم باشي))
بنابراين اسلام بر خلاف نظر بدخواهان نه تنها دين ترور و خشونت نيست بلكه
دين منابع: صلح ، رحمت و عدالت است