عاشقانه
بـگـویــم و بــدانـی ...
یـا ... نـگـویـم و نـدانـی ...
فــاصـلـه دورت نـمـی کـنـد ...!
تـو در خـوب تـریـن جـای جـهـان جـا داری ...
جــایـے کـه دسـت هـیـچ کـسـی بــه تــو نمـی رسد،
دلــــــ♥ــــــــم

خیـــــــــــــــلی جالبه!
699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699
699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699
699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699
699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996
699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666
شمارهاي بالا را انتخاب كن
بعد Ctrl + F
بعد شماري 9 رو بزن
✘ آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي
برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني.
مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبهادر كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هروقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني
اگه براي تمام دنيا تو يک نفر هستي.براي من همه ي دنيايي..اي همنفس،زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايق زندگيت خواهم
ريخت... تا باز هم بداني که من عاشق ترين عاشقانت هستم✘

آرام قدم بردار ، نکند صدایش یاد آوری کند رفتن معشوق را که باز خون میکند دل را و آتش زیر خاکستر را روشن ، و زیر پا نگذاری تکه های دل را که درد را بیدار می کند✘
نمیدانم ! من در دوستداشتنت غرق شدهام ...؟ یا دوستداشتنت در من ...؟ هرچه هست جداییشان / درست بر عکس من و تو خیلی سخت است! دلواپسی هايم را خلاصه كردهام در لورازپامهای بی خاصيت كه خواب را شرطی كردهاند اما تو را نه ... حالم اصلا خوب نيست يک مسكن قوی می خواهم بدون تجويز روزگار هم ... مرگ ميدهی؟! اگه تعداد نظرات انقدر باشه تعطیل میشه!!! اسپیکرها روشن!✘
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست ناگهان دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید بعد تو آیینه های شعر سنگم میزنند عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …✘

✘
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
هی صدا در کوه ، هی "من عاشقت هستم" شکست
دل به هر آیینه ، هر آیینه ایی بستم شکست
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
خانه ات زيباست نقش هايت همه سحر انگيز است پرده هايت همه از جنس حرير خانه اما بي عشق ، جای خنديدن نيست جاي ماندن هم نيست بايد از كوچه گذشت به خيابان پيوست و تكاپوي كنان عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد عشق بی همهمه در بطن تحرك جاريست تن تماميت زيبايي پيراهن نيست مهرباني با تن ، مثل يك جامه بهم نزديكند و اگر ميخواهيم روزهامان همه با شبهامان طرحي از عاطفه با هم ريزند گاهگاهي بايد به سر سفرهء دل بنشينيم قرص ناني بخوريم از سر سفره عشق گامهامان بايد همه فاصله ها را امروز كوتاه كنند و سر انگشت تفاهم هر روز نقب در نقب دري بگشايد دري از عشق به باغ گل سرخ و بينديشيم بر واژه "دوستت دارم"✘

✘زیر باران میروم و هم نوا با گریه های اسمان می گریم تا کسی اشکهای مرا نبیند به زیر باران میروم وفریاد می زنم تا صدای فریادم با فریاد اسمان یکی شود به زیر باران می روم تا ناله های دلم با ناله های باد یکی شود و کسی شاهد شکستن روح خسته ام نباشد به زیر باران میروم و تکیه به همان درخت بید مجنون کنار جاده که یادگاری هایمان را روی ان می نوشتیم به انتظارت خواهم ماند باران که می اید گوش می سپارم تکه تکه ترانه های کهنه را کنار هم می چینم و همیشه به همین حقیقت تلخ میرسم تو دیگر به سراغم نخواهی امد✘

چه کسی فهمید درد دلم را در آن شب بارانی چه کسی دید اشکهای مرا در زیر قطره های باران چه کسی شنید صدای ناله دلم را ، چه کسی حس کرد سردی دستهایم را هیچکس نبود در آنجا ، من بودم و یک دل تنها غمها مرا رها نمیکنند، غصه ها مرا صدا میکنند ، تنهایی مرا در میان خودش میگیرد نمیدانم چاره ی کار چیست ، وقتی دلت با من نیست نمیدانم دردم را به چه کسی بگویم ، وقتی همزبانی نیست چه کسی فهمید خیسی چشمهایم به خاطر چیست، آن شعر تلخی که بر روی آن کاغذ خیس نوشته شده از کیست! چه کسی شنید صدای فریاد مرا در زیر باران، فریادی که گویا تنها ، خدا بود که شنید، چه کسی فهمید من چه میخواهم ، از کجا آمده ام و در جستجوی چه هستم؟ ✘
✘ از بوسه های قلابی تلفنی خسته شدم از بغل های محکم اس ام اسی هوای تنت کافیست...✘
برای خریدن عشق هر کس هر چیزی که داشت اورد دیوانه هیچ نداشت و گریست گمان کرد چون هیچ ندارد میگرید اما هیچ کس ندانست که قیمت عشق اشک است

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی است که حالتم دیدنیست حال من از این و ان پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفال میزنم حافظ امد فالم را گرفت یک غزل امد که حالم را گرفت ما زیاران چشم یاران داشتیم خود غلط بود انچه میپنداشتیم


چقدر تلخ وسخت میگذره این شبهای تنهاییم
خیلی سخته ای کاش میتونسم کنارت باشم
به تنها چیزی که فکر میکنم تویی دلم میخواد فقط یه لحظه ببینمت
فقط همین تنها ارزوم به تو رسیدنه امیدوارم تو هم مثل من باشی
حالا میفهمم عشق چیه این حرفا رو از ته دل میزنم واقعا چقدر تلخ میگذره شبای تنهاییم
با گریه شبامو صبح میکنم من فقط میگم خدا وبس
فقط همین ای کاش یکی درکم میکرد
اینوفهمیدم که به هیچ وجه نمیتونم فراموشت کنم
واگه باید تا اخر عمرم به پات بمونم میمونم
خیلی عاشقتم و بد جور میخوامت