خانه ات زيباست

نقش هايت همه سحر انگيز است

پرده هايت همه از جنس حرير

خانه اما بي عشق ، جای خنديدن نيست

جاي ماندن هم نيست

بايد از كوچه گذشت

به خيابان پيوست

و  تكاپوي كنان

عشق را  بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد

عشق بی همهمه در بطن تحرك جاريست

تن تماميت زيبايي پيراهن نيست

مهرباني با تن ، مثل يك جامه بهم نزديكند

و اگر ميخواهيم روزهامان

همه با شبهامان

طرحي از عاطفه با هم ريزند

گاهگاهي بايد

به سر سفرهء دل بنشينيم

قرص ناني بخوريم

از سر سفره عشق

گامهامان بايد

همه فاصله ها را امروز

كوتاه كنند

و سر انگشت تفاهم هر روز

نقب در نقب دري بگشايد

دري از عشق به باغ گل سرخ

و بينديشيم بر واژه "دوستت دارم"