لطيفه هاي قرآني
لطيفه هاي قرآني
داستان غاشيه
اعرابي گفت: فضولي موقوف! وقتي امام جماعت اين آيه را خواند:« وجوه يومئذٍ خاشعة»؛ چهره هايي در آن روز خاشع و ذلت بارند. اعرابي گفت: بياييد غاشيه تان را بگيريد؛ چون نمي خواهم چهره من ذليل شود. سپس آن را به گوشه اي پرتاب کرد و از مسجد خارج شد.
درخت خربزه، الله اکبر!
درخت گردکان با اين بزرگي
درخت خربزه الله اکبر!
موسي که خر نداشت!
«... خر موسي صعقا»؛ ( موسي مدهوش، به زمين افتاد). که من جاي آن نوشتم: خر عيسي؛ چرا که حضرت عيسي خر داشت، نه حضرت موسي.
مرد يک چشم
و والدي بلا ولد!
ذرهم يا درهم
« ذرهم يأکلوا و يتمتعوا»؛ بگذار آنها بخورند و بهره گيرند.
و او آيه را به اشتباه، اين گونه مي خواند:
درهم يأکلوا و يتمتعوا؛ درهمي بدهيد، هرچه مي خواهيد بخوريد و بهره بگيريد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط رامین میرفردی
|