اصول معروف در روابط زوجین از دیدگاه قرآن

اصول معروف در روابط زوجین از دیدگاه قرآن






 
این روابط را می توان در سه حوزه عمل به معروف از جانب شوهر، عمل به معروف از جانب زن و نیز از جانب هر دو بررسی نمود.

1. عمل به معروف از جانب شوهر

1-1. در زندگی مشترک

« و عاشروهنَ بالمعروفِ فإن کرهتموهنَ فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیهِ خیرا کثیرا»(النساء/19)(1).
با تشکیل زندگی مشترک، شارع وظایفی را برای هریک از زوجین مقرر داشته است تا موازنه ای در نظام خانواده به وجود آید. از جمله اصل حسن معاشرت در برخورد با یکدیگر می باشد که در شرایط مختلف زندگی می تواند معنای خاص خود را داشته باشد. این اصل یکی از اصول مهم در روابط اعضای خانواده است که بدان سفارش و توصیه مؤکدی شده است. آیه فوق خصوصاً توجه خاصی به رفتار مرد با همسر خود دارد.
بعد از تشکیل زندگی مشترک، زوجین مسؤولیت های جدیدی را عهده دار می شوند که با تولد کودک نقش آنها حساس تر و وظایفشان سنگین تر می گردد. در این دوران، مادر نقش اول را در زندگی به عهده دارد و پدر به عنوان حامی باید آسایش مادر را تأمین کند. او با تأمین معاش و برطرف کردن نیازهای مادی و روحی مادر موجب می شود وی با آرامش به نیازهای مادی، عاطفی و روانی کودک بپردازد. اسلام بعد از ذکر مسؤولیت مادر در دوران شیردهی، مسؤولیت تأمین معاش را به عهده پدر گذارده تا به وجهی نیکو و پسندیده، در حد توان خود، مادر و فرزند را مورد حمایت قرار دهد. با توجه به تعبیر معروف در این آیات، می توان برداشت نمود که اگر چه وظیفه پدر در مورد تأمین پوشاک و روزی فرزند در همان حدی است که او بی پوشاک و رزق و روزی نماند؛ اما به او توصیه می کند تنها به این مقدار واجب کفایت نکند و تا حدی که در توان اوست، برای راحتی مادر و فرزند تلاش کند.
« والوالداتُ یُرضعن اولادهنَ حولینِ کاملینِ لمن ارادَ أن یتمَّ الرضاعهَ و علی المولود لهُ رزقهنَ و کسوتُهنَ بالمعروف لا تُکلف نفسٌ إلا وسعها»(البقره/233)(2).
قرآن کریم با مطرح کردن مسأله رزق خانواده علاوه بر تأمین معاش مادی آنان به رزق و روزی معنوی و تربیتی آنان نیز توجه نموده است. پدر با تأمین نیازهای عاطفی و روانی مادر و ابراز علاقه به او زمینه رشد کودک را نیز فراهم می نماید. مادری که با کمال آرامش به تربیت فرزندان خود پردازد فرزندانی به جامعه تحویل خواهد داد که از نظر روحی در وضعیتی متعادل قرار دارند. لذا در ادامه می فرماید:
« فإنْ ارادا فِصالا عن تراضٍ منهما و تشاوُرٍ فلا جناح علیهما و إن اردتم ان تسترضعوا اولادکم فلا جُناح علیکم إذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف»(البقره/233)(3).
در صورتی که پدر و مادر با هم توافق کنند، می توانند برای تغذیه کودکشان دایه ای انتخاب نمایند؛ مشروط بر اینکه این امر سبب از بین رفتن حقوق مادر، نسبت به گذشته نشود، بلکه حق او نسبت به مدتی که شیر می دهد، طبق عادت و عرف پرداخته شود. (مکارم شیرازی، 1374، ج2: 189)این حق می تواند ناظر بر جنبه مادی باشد یا جنبه معنوی و روحی را نیز مدنظر قرار دهد. و بعضی آن را ناظر به حق دایه دانسته و گفته اند باید حق او طبق عرف و عادت پرداخت شود.(مصباح یزدی، 1384«الف»، ج3: 81).
« إن ارضعن لکم فآتوهنَ اجورهنَ و اتمروا بینکم معروفٍ و إن تعاسرتُم فستُرضعُ لهُ اُخری.»(الطلاق/6)(4).
حتی بعد از جدایی، اگر مادر حاضر شود فرزند خود را شیر دهد، اجرتی متناسب با مقدار و زمان شیر دادن بر حسب عرف و عادت به آنان پرداخت نمایید و کودکان را وجه المصالحه اختلافات خود قرار ندهید. درباره سرنوشت فرزندان با مشاوره یکدیگر و به طور شایسته تصمیم بگیرید« و اتمروا بینکم بمعروف» به مصلحت فرزندان بیندیشید و منافع نوزاد بی دفاع را فدای اختلافات و اغراض خویش نکنید.

1 -2. در جدایی و طلاق

الف. پرداخت هدیه در هنگام طلاق به زن

« و للمطلقاتِ متاعٌ بالمعروف حقا علی المتقین»(البقره/241)(5).
پرداخت متاعی معروف به زن هنگام طلاق، در زمانی که علقه زوجیت قطع شده و رابطه ای میان زن و مرد باقی نمانده، از جمله دستوراتی است که اسلام به مرد توصیه نموده است. هدیه دادن نقش کدورت زدایی و دلجویی دارد و چنان تأثیر روحی و روانی بر زن می گذارد که شاید موجب بازگشت او به زندگی گردد. در این صورت هدیه دادن حکم یک ضرورت اخلاقی را به خود می گیرد.
قرآن برای توصیف هدیه از تعبیر متاع معروف استفاده نموده است و بنا به نظر مفسران مقصود کالایی است که درخور شأن او و مطابق با نیازهای اساسی زندگی او باشد. برخی از مفسران با توجه به عبارت " حقا علی المتقین" است، دادن این متاع را مستحب دانسته و برخی با توجه به "ل" در مطلقات آن را واجب و عبارت " حقا علی المتقین" را موجب تأکید بر وجوب دانسته اند.(قرطبی، 1364، ج3: 200).

ب. پرداخت مهر المتعه

« لا جناحَ علیکم إنْ طلقتمُ النساءَ ما لم تمسّوهن او تفرضوا لهنّ فریضهً و متعو‌هُنّ علی الموسعِ قدرُه و علی المُقتر قدرهُ متاعا بالمعروف حقّا علی المحسنین»(البقره/236)(6).
این آیه در مورد مهریه زنانی است که در عقد ازدواج، مهریه را تعیین نکرده اند و پیش از آمیزش، زندگی مشترک آنها منجر به طلاق می شود. در اینجا نیز مانند آیه قبل، از متاع معروف سخن به میان آمده است که با ذکر عبارت « و متعوهُنّ علی الموسعِ قدرهُ و علی المُقتر قدرهُ » به توانایی مرد توجه دارد و عبارت« متاعا بالمعروف حقّا علی المحسنین»پرداخت کالای معروف را که شایسته شؤون زن باشد، برخاسته از احسان مرد معرفی می کند و از آنجا که مرد در وضع مذکور متعهد به پرداخت مهریه نیست، قرآن او را محسن می شمارد. از همنشینی معروف و احسان در این آیه می توان برداشت کرد که عملی موردنظر است که صبغه الهی داشته باشد.

ج. روش خواستگاری از زن در دوران عده

« و لا جُناح علیکم فیما عرّضتم به من خطبه النساء او اکننتم فی انفسکم علمَ اللهُ انکم ستذکرونهنَّ ‌و لکن لا تواعدوهنّ سرّا الا ان تقولوا قولا معروفا»(البقره/235)(7).
این آیه وعده ازدواج در عده را حتی در نهان نهی کرده و از مرد خواسته است که در این باره با زن به وجهی نیکو سخن بگوید. مراد از قول معروف در این آیه سخنی سربسته و غیرمستقیم برای خواستگاری است؛ بدین معنا که مرد قصد و نیت خود را به صورت علنی و صریح تا زمانی که زن در عده است، ابراز نکند تا موجبی برای فساد و فحشا در جامعه به دنبال نیاورد.

د. الگوهای رفتاری در هنگام جدایی

قرآن در آیات مختلف، در هنگام جدایی زن و مرد، با الفاظ متفاوتی روش های اخلاقی را پیشنهاد نموده است که حاکی از عدم جواز تفرقه میان احکام فقهی و معارف اخلاقی می باشد و اشعار به این دارد که صرف عمل به احکام فقهی و جمود به خرج دادن بر ظواهر دین کافی نیست، این امر بخصوص در حوزه خانواده، زندگی را سخت و ناگوار می کند ولی همراهی اخلاق با این مسائل،‌ روابط زناشویی را انسانی و کالبد مرده آن را حیات تازه خواهد بخشید، باعث زنده شدن روح مصالح تشریع شده، این جسد بی روح را احیاء خواهد کرد.
« الطلاقُ مرّتانِ فإمساکٌ بمعروفٍ او تسریحٌ بإحسان»(البقره/ 229)(8).
« و إذا طلقتم النساء فبلغن اجلهنَّ فامسکوهنَّ بمعروفٍ او سرّحوهن بمعروفٍ و لا تُمسکوهنَ ضرارا لتعتدوا.»(البقره/231)(9).
« فإذا بلغنَ اجلهنَّ فامسکوهنّ بمعروفٍ او فارقوهنّ بمعروف»(الطلاق/2).
آیات بالا بر اصل معروف در هنگام جدایی زن و مرد تأکید دارد و در بعضی از این آیات، جدایی را با احسان و محبت ملتزم کرده، بدین وسیله بر این مسأله تأکید می نماید که حتی طلاق و جدایی، نباید با نزاع، کشمکش و روح انتقام جویی آمیخته گردد، بلکه باید بر اساس بزرگواری، احسان و عفو و گذشت شکل گیرد، زیرا اگر مرد و زنی نتوانند با هم زندگی کنند، نباید میان آنها عداوت و دشمنی حاکم گردد. در زمانی که مرد تصمیم به جدایی می گیرد، این انتظار از او وجود دارد یا بهتر است گفته شود بر او واجب است (قرطبی، 1364، ج3: 127) که یا به نیکی به زندگی مشترک بازگردد، یا همسر خود را به شایستگی و خوبی طلاق دهد. یعنی همانگونه که زندگی مشترک با صلح و صفا مطلوب و مفروض است، جدایی نیز باید با اصول اخلاقی و انسانی همراه باشد.

و. امساک

امساک در لغت متضاد با اطلاق به معنای حبس کردن( ابن منظور، 1405، ج10: 487) و در اصطلاح آیات، پیوستن بعد از گسستن و بازگشت بعد از جدایی است. در تمامی آیاتی که از بازگشت مرد به زندگی زناشویی سخن می گویند، از دو لفظ امساک و معروف استفاده شده است که در تقابل معنایی با دو لفظ تسریح( به معنای رها ساختن) و احسان می باشد. در آیه 229 سوره بقره، مقید شدن امساک به قید معروف و تسریح به قید احسان، برای این است که بر فرض نگهداری زن، معروف حق طبیعی زن می باشد و عمل کردن به آن کافی است؛ زیرا در صورت رجوع مرد به زن همین مقدار که به قصد اصلاح باشد، نه به قصد آزار و اذیت کافی است، چنان که در آیات بعد برای تبیین قید معروف نیز فرموده است:« و لا تُمسکوهنّ ضرارا لتعتدوا»(البقره/231)(10) به قصد آزار و اذیت آنان را نگه ندارید. ولی بر فرض جدایی، عمل به معروف کافی نیست و لذا حکم را مقید به احسان نیز نموده است(طباطبایی، 1417، ج4: 27). باید حقوق شرعی و عرفی او و بلکه بیش از آن را به او عطا کرد. در ادامه بر این نکته تأکید دارد که مبادا در قبال طلاق از آنها چیزی بگیرید، که در آن صورت از ستمکاران محسوب می شوید.« و لا یَحلُّ لکم ان تأخذوا مما آتیتموهنَ شیئا»(البقره/229)(11).

2. عمل به معروف از جانب زن

الف. ازدواج زن بعد از مرگ همسر

« و الذین یتَوفون منکم و یذرون ازواجا یتربصن بانفسهنّ اربعه اشهُرٍ و عشرا فإذا بلغنَ اجلهنَ فلا جُناح علیکم فیما فعلنَ فی انفسهن بالمعروفِ و اللهُ بما تعملون خبیر»(البقره/234)(12).
در زندگی مشترک، هزینه زندگی به عهده مرد و در مقابل حفظ حریم خانواده وظیفه زن است که پس از مرگ همسر نیز این وظیفه بر عهده قرار می گیرد. رعایت حریم زندگی زناشویی بعد از مرگ همسر امری پسندیده است که در جوامع مختلف مراعات می شود و با آداب و رسوم خاصی همراه می گردد. اسلام نیز برای حفظ این حریم، حکم عده را تشریع نموده است. ولی برای جلوگیری از هرگونه افراط و تفریط، مدت مشخصی را برای آن تعیین کرده است که زن پس از آن می تواند مجدداً ازدواج کند. آزادی زن برای ازدواج مشروط به معروف شده است؛ یعنی آن آزادی که در عرف مورد پسند قرار گرفته و عقل و شرع نیز آن را تأیید کند.(فخررازی، 1420، ج2: 468) در نظام اسلامی کسی نمی تواند دیگری را از عمل به معروف نهی کند.

3. عمل به معروف از جانب زن و شوهر

« و إذا طلقتم النساءَ فبلغنَ اجلهنَّ فلا تعضلوهنَ ان ینکحنَ ازواجهنَّ إذا تراضوا بالمعروفِ ذلک یوعظُ به من کان منکم یؤمنُ بالله و الیوم الآخر ذلکم ازکی لکم و اطهرُ و اللهُ یعلمُ و انتم لا تعلمون»(البقره/232)(13).
از عادات و روش های دوران جاهلیت عرب و دیگر ملل این بود که از ازدواج مجدد زنان جلوگیری می کردند یا به هر کسی که می خواستند او را شوهر می دادند و زنان حقی در انتخاب همسر نداشتند. آیات آزادیبخش قرآن زنان را برای انتخاب همسر، به شرط بلوغ، رشد و تشخیص مصلحت و مسؤولیت آزاد گذاشته است. این آیه از بازداشتن زنان از ازدواج مجدد و اجازه لزوم از طرف بستگان یا همسر قبلی برای ازدواج مجدد نهی می کند؛ زیرا زنان مورد بحث تجربه آموخته هستند و بیش از دختران نورسیده به مصلحت خود آگاهند. شرط دیگری که در این آیه قید شده تراضی به معروف است.« إذا تراضوا بینهم بالمعروف»«فعل تراضوا»‌و ظرف «بینهم»، رضایت دوجانبه ای را می رساند که در آن هیچگونه تحمیل و اکراه نباشد. در این تراضی، خواست و رضایت پدر و مادر و اولیاء و خویشانی که هر کدام وصل و فصل ها را با دید عاطفه و مصلحت خاص خود می نگرند، نباید دخالت نماید. زیرا انسان موجودی آزاد است، نظارت و دخالت دیگران نباید بیش از حد تراضی زن و مرد و نگهبانی قانون و معروف باشد. نظارت بر ادای حقوق، بر اساس اجازه شرع و عرف است.(سبزواری نجفی،‌1406، ج1: 285) چنین عمل و روشی موجب تزکیه و تطهیر نفس و همچنین باعث خودسازی و تقویت ملکه عفت و حیا خواهد شد. (طباطبایی، 1417، ج2: 385)« ذلکم ازکی لکم و اطهرُ» بعضی از مفسران جمله " ازکی لکم" را اشاره به ثوابهایی می دانند که با عمل به این دستورها حاصل می شود و کلمه "اطهر" را اشاره به پاک شدن از گناهان.( مکارم شیرازی، 1374، ج2: 184).