شرايط رد دادرس به علت اظهار نظر پيشين (1)

شرايط رد دادرس به علت اظهار نظر پيشين (1)
نويسنده: عليرضا شريفى*
چكيده
براى تحقق عدالت و رعايت بىطرفى قاضى، قانونگذار تمهيدات مختلفى را در
قانون آيين دادرسى مدنى پيشبينى نموده است. در اين زمينه، به عنوان ايراد
ردّ دادرس، حسب بند «د» ماده 91 قانون آيين دادرسى دادگاه هاي عمومى و
انقلاب در امور مدنى، دادرس نبايد سابقا در موضوع دعواى اقامه شده به عنوان
دادرس يا داور يا كارشناس يا گواه اظهار نظر كرده باشد، تا بىطرفى قاضى
رعايت شده و عدالت حاصل شود. هدف اين پژوهش، بررسى شرايط ايراد ردّ دادرس
بر اساس عدم اظهار نظر قبلى دادرس در موضوع دعوى مىباشد كه با روش تحليلى و
با استفاده از منابع كتابخانهاى و توجه ويژه به آراء قضايى و نظريات
مشورتى اداره حقوقى قوّه قضائيه و... انجام شده است. نتايج حاصله از اين
پژوهش عبارتند از: عبارت قانونگذار در خصوص «اظهار نظر قبلى» و «موضوع
دعوى» براى رسيدگى به عنوان دادرس داراى ابهام مىباشد و به نظر مىرسد
اظهار نظرى مشمول منع است كه در موضوع حكمى دعوى اتخاذ شده و مؤثر در
تصميمگيرى ماهوى باشد.
کليد واژه ها: دادرس، ايراد رد، موضوع دعوى.
مقدّمه
هدف تمام قواعد حقوقى تأمين آسايش و نظم عمومى و اجراى عدالت است.(1)
عدالت، نامى زيبا و تنها گزينهاى است كه نياز به آموزش و تعليم ندارد.
چنانچه افراد به حق و حقوق خود آگاه و بدان قانع باشند، ديگر تراكم پرونده
در محاكم قضايى نخواهيم داشت.(2) اما با حدوث اختلاف و ترافع در تضييع و
انكار حقوق هر ذىحقى در امور مدنى، مىبايست براى احقاق حق، در مراجع
صالحه قضايى مطابق قانون دعوى به عمل آيد تا مدعى حقِ تضييع و انكار شده،
حق خود را تثبيت نمايد. قوانين و اصول دادرسى حاكم بر رسيدگى به چنين
اختلافى، بايد منطبق با عدالت بوده و دادگاه رسيدگىكننده نيز از لحاظ شخصى
و عينى بىطرف باشد. بر اين اساس، بىطرفى دادگاه و دادرس، جز در مواردى
كه جانبدارى و اختيارات حاكمانه او ناشى از الزامات قاعده نظم عمومى است
(مانند اعتبار امر قضاوت شده) در هر حال لازم است؛ چه بىطرفى او يكى از
وثايق اجراى عدالت است و نظم عمومى گاه دادرس را ملزم به جانبدارى
مىكند.(3) هرچند چنين كارى به نفع يك طرف باشد، ولى ناقض بىطرفى دادگاه
نيست. به بىطرفى دادگاه در ماده 10 اعلاميه جهانى حقوق بشر، بند يك ماده
14 ميثاق بينالمللى حقوق مدنى و سياسى، بند يك ماده 6 كنوانسيون اروپايى
حقوق بشر و نيز بند 3 اصل يك اصول آيين دادرسى فراملى تصريح شده است. در
اين زمينه، ماده 91 قانون آيين دادرسى مدنى در خصوص يكى از مصاديق
جانبدارى جلوگيرى از جانبدارى دادرس، ايراد رد دادرس رأى پيشبينى نموده
تا مانع از رسيدگى چنين دادرسى شود و در مواد 341 به بعد قانون جديد آيين
دادرسى مدنى فرانسه نيز ايراد رد دادرس به طور محدود احصا شده است(4) تا
قاضى درگير مسائل احساسى و تأثير روابط نسبى و سببى و احيانا اغراض و منافع
شخصى نشود و در كمال بىطرفى به اختلاف
رسيدگى كند. در آداب قضاوت چنين آمده است:
واجب است قاضى در گفتار و سلام كردن و نگاه كردن و ديگر اسباب احترام،
مانند اجازه ورود دادن و برخاستن و نشستن و گشادهرويى با دو طرف دعوى به
طور مساوى برخورد كند و نيز واجب است به سخن اصحاب دعوى گوش فرادهد و انصاف
را در جايى كه از او عملى سر مىزند كه رعايت آن را ايجاب مىكند، نسبت به
دو طرف رعايت نمايد؛ ولى واجب نيست در گرايش قلبى نسبت به دو طرف دعوى،
جانب مساوات را نگه دارد، خواه هر دو مسلمان باشند يا نباشند. و مكروه است
به طور مشخص يكى از آنها را طرف خطاب قرار دهد؛ زيرا در اين كار نوعى ترجيح
وجود دارد كه كمترين درجه آن كراهت است... .»(5)
در سوابق فقهى نيز بيان شده كه «حكمت منع قاضى از استماع دعاوى شخصى و
اقارب امرى بديهى و روشن است كه براى جلوگيرى از جانبدارى قاضى و از بين
بردن شك در رعايت عدالت و امانت مىباشد.»(6) دادرس هرچند عادل باشد، ولى
معصوم نيست. حتى اگر قرابت با يكى از اصحاب دعوى هيچ تأثيرى نداشته باشد،
امتناع قاضى از رسيدگى به آن پرونده، هم در عادلانه دانستن تصميم او تأثير
دارد و هم موجب حفاظت قاضى از مظان اتهام جانبدارى و خروج از بىطرفى او
مىشود. يكى از موارد رد دادرس كه در بند «د» ماده 91 بدان تصريح شده، اين
است كه «دادرس سابقا در موضوع دعوى اقامه شده به عنوان دادرس... اظهار نظر
نكرده باشد.» با حدوث چنين موضوعى، دادرس بايد ضمن برخوردارى از رسيدگى به
پرونده، قرار امتناع از رسيدگى را صادر نموده و رسيدگى را به دادرس يا
دادرسان ديگر دادگاه واگذار نمايد. شرايط چنين ايرادى در كتاب هاي آيين
دادرسى به صورت كاملاً مختصر، سطحى و گذرا بحث شده است و تاكنون مقالهاى
در اين خصوص نگارش نشده است. البته در آراء قضايى و نظريات مشورتى اداره
حقوقى قوّه قضائيه به صورت موردى مطالبى در اين خصوص وجود دارد، اما اين
موارد تا زمانى كه به صورت قاعده حقوقى درنيايند نمىتوانند به تنهايى
تبيينكننده موضوع باشند. در اين زمينه، به علت ابهامى كه در متن قانون
وجود دارد، ضرورى است موضوع مذكور بررسى شود و يك قاعده حقوقى در اين خصوص
ارائه گردد تا تبيينكننده دادرسان و اصحاب دعوى در دادرسى عادلانه باشد.
سؤال اصلى مقاله عبارت از اين است كه در چه موردى قاضى نمىتواند به موضوعى
كه قبلاً به عنوان دادرس اظهار نظر نموده دوباره رسيدگى نمايد؟ در متن
مقاله سؤالات فرعى ديگرى مطرح شدهاند كه عبارتند از:
1. از اظهار نظرهاى قبلى به صورت شكلى و ماهوى كداميك مشمول منع اظهار نظر
بعدى مىباشند؟ 2. منظور از موضوع دعوى، موضوعِ حكمى است يا مادى؟ بر اساس
سؤالات مزبور، شرايط ايراد رد دادرس به علت اظهار نظر قبلى در موضوع دعوى
تبيين گرديده و در ضمن بررسى شرايط مذكور، سؤالات فرعى پژوهش نيز بررسى شده
است.
شرايط رد دادرس
براى تحقق ايراد رد دادرس به علت اظهار نظر قبلى در موضوع دعوى، بايد شرايطى وجود داشته باشد. در ذيل، به اين شرايط اشاره مىشود:
1. اظهار نظر قبلى
در بند 7 ماده 208 قانون آيين دادرسى مصوب سال 1318 قانونگذار بيان نموده
بود: «وقتى كه دادرس سابقا در موضوع دعوى اقامه شده به عنوان دادرس يا
كارشناس يا گواه اظهار عقيده كرده يا كتبا توصيه كرده باشد...» اما در بند
«د» ماده 91 قانون آيين دادرسى دادگاه هاي عمومى و انقلاب در امور مدنى، با
تغييرى نسبت به قبل بيان شده است: «دادرس سابقا در موضوع دعوى اقامه شده
به عنوان دادرس يا كارشناس يا گواه اظهار نظر كرده باشد.» بر اين اساس،
دادرس بايد قبلاً در موضوع اظهار نظر ننموده باشد و به گونهاى كه عرفا
مؤثر در دعوى باشد. از عبارت «اظهار نظر»، رسيدگى مستفاد مىشود. به نظر
مىرسد كه اگر قانونگذار از عبارت «رسيدگى» استفاده مىنمود بهتر مقصود و
منظور تبيين مىشد. اين اظهار نظر «... شامل كليه دادگاه هاي دادگسترى اعم
از مدنى و كيفرى و عمومى و اختصاصى خواهد بود.» (رأى شماره 1037-1319/4/11
ديوانعالى كشور)(7)
در خصوص اينكه جهات رد مواد 91 و 92 شامل قضاتى مىشود كه در ساير مراجع
قضاوتى به نوعى قضاوت مىنمايند و در آن دادرسىها، قانونگذار تصريحى به
اجراى مواد 91 و 92 قانون آيين دادرسى نداشته باشد، آيا مىتوان به مواد
مذكور در آن دادرسىها استناد نمود، در بين حقوقدانان اختلافنظر وجود
دارد. در عدم استناد، بيان شده است: «با توجه به ماده 1 قانون مزبور كه
آيين دادرسى مدنى را در دادگاه هاي عمومى و انقلاب، تجديد نظر و ديوان
عالى كشور لازمالرعايه مىداند، نمىتوان پاسخ مثبت به پرسش مزبور داد،
مگر اينكه در مقرّرات خاص، رد اشخاص مزبور پيشبينى شده باشد.»(8) و در
موافقت، بيان شده كه با استناد به اصل بىطرفى به عنوان يك اصل آيين دادرسى
مدنى، در آن دادرسىها نيز مواد 91 و 92 قابل استناد و موجه مىباشند.(9)
به نظر مىرسد كه عدم پذيرش استناد به مواد مذكور در دادرسىهايى كه
قانونگذار تصريحى به آن ننموده است، استدلالى به ظاهر منطبق با نصوص قانونى
مىباشد، اما در مواردى كه قانونگذار در دادرسى هاي خاصى تصريحى ننموده،
با استناد به اصل 167 قانون اساسى مىتوان تفسير نمود كه در موارد سكوت
قانون با توجه به حاكم بودن اصل بىطرفى و نيز با وحدت ملاك از مواد مذكور
در ساير دادرسىها ايرادات مواد 91 مورد پذيرش است. نيز با استناد به اصل
بىطرفى نمىتوان بيان نمود كه قانونگذار در مقام بيان تمامى مقرّرات در آن
دادرسىها بوده است. به همين دليل، نمىتوان آن را برخلاف اراده قانونگذار
تفسير نمود. اما مشاور دادگاه، دادرس نبوده و رأى صادر نمىكند و موارد رد
دادرس شامل مشاور نمىشود. اداره حقوقى قوه قضائيه در نظريات شماره
7/2989ـ60/7/15 به موضوعات مذكور اشاره نموده است.(10)بدينگونه در حاكميت
آييننامه صلاحيت شوراهاى حل اختلاف، قاضى مشاور شورا فقط به عنوان مشاور
رأى را امضا مىنمود و چنانچه بعدا در موضوع رسيدگى مىنمايد، مشاوره قبلى
موجب رد دادرس براى وى تلقّى نمىشود. ولى متأسفانه در بعضى موارد،
دادگاهها تلقّى نادرستى از اين موضوع مبنى بر رد دادرس به علت مشاور شوراى
حل اختلاف، داشتهاند. براى نمونه، مىتوان به دادنامه شماره
1145ـ87/8/20صادره از شعبه پنجم دادگاه تجديدنظر استان كردستان اشاره كرد
كه تلقّى نادرستى از رسيدگى قبلى به عنوان شرط تحقق رد دادرس داشتهاند.
اظهار نظر قبلى قاضى به عنوان دادرس (نه مشاور) شامل اظهار نظر شكلى و
ماهوى مىشود كه براى نيل به معناى موردنظر قانونگذار، در دو قسمت زير
بررسى مىگردد:
الف. اظهار نظر شكلى
اظهار نظر شكلى، اظهار نظرى است كه دادرس بدون توجه به ماهيت حق موضوع دعوى
در خصوص وارد بودن يا نبودن آن، صرفا به شكل و چگونگى طرح ظاهرى دعوى،
منصرف از ماهيت، اتخاذ تصميم مىنمايد. اينگونه اظهار نظر در قالب قرارهاى
قاطع، مانند قرار رد دعوى در موارد ايرادات مندرج در ماده 84 قانون آيين
دادرسى مدنى و قرار عدم صلاحيت ذاتى و محلى و... و نيز در قالب تصميمات
ساده قضايى شكلى مانند تجديد جلسه و تأخير جلسه قابل طرح مىباشد.
ديوانعالى كشور در خصوص اظهار نظر شكلى به عنوان رد دادرس، در آراء متعددى
اين مسئله را بيان نموده است؛ از جمله: «صدور قرار تأمين خواسته، اظهار
نظر ماهوى نيست...» (رأى شماره 256ـ27/2/16 شعبه سوم ديوانعالى كشور)،(11)
«سبق اظهار عقيده يكى از دادرسان در مورد قرار رد دعوا، مانع از اظهار
عقيده او در ماهيت همان دعوى نخواهد بود» (رأى شماره 10ـ87/1/9 شعبه هشتم
ديوانعالى كشور»(12) و «اظهار عقيده راجع به صلاحيت دادگاه، مانع از اظهار
نظر، عقيده و مداخله در اصل موضوع نمىباشد.» (رأى شماره 2998ـ1319/9/20
ديوانعالى كشور)(13) اداره حقوقى قوه قضائيه نيز در نظريات مشورتى متعدد
بيان داشته است: «... صدور قرار عدم صلاحيت ... از موجبات رد دادرس تلقّى
نمىشود» (نظريه مشورتى اداره حقوقى قوه قضائيه به شماره
7/2989ـ60/7/15)،(14) «صرف صدور قرار عدم صلاحيت از مصاديق اظهار نظر در
موضوع دعوى اقامه شده، تلقّى نمىگردد و خارج از مصاديق رد دادرس بوده،
قاضى ملزم به رسيدگى است» (نظريه مشورتى اداره حقوقى قوه قضائيه به شماره
7/5987ـ72/9/11)(15) و «اظهار نظر در حقوقى بودن موضوع، موجب رد دادرس در
رسيدگى نيست.» (نظريه مشورتى اداره حقوقى قوه قضائيه به شماره
7/4937ـ66/7/29)(16) اما در خصوص مسئلهاى كه به صورت تلفنى از قوه قضائيه
سؤال شده است، رسيدگى به صورت قرار عدم استماع دعوى از مصاديق اظهار نظر
تلقّى گرديده، كه نادرست بوده و قابل ترتيب اثر نمىباشد. سؤال، اين بود:
«دادخواستى مبنى بر ابطال سند تقديم به دادگاه و پس از تشريفات قانونى،
دعواى خواهان در اين زمينه وارد تشخيص و حكم بر ابطال سند مورد بحث صادر
شده است. در مرحله تجديدنظرخواهى، دادگاه رسيدگىكننده ضمن نقض دادنامه
بدوى بر اساس در رهن بودن پلاك متنازعٌفيه به استناد رأى 620ـ76/7/20 وحدت
رويه هيأت عمومى ديوانعالى كشور، قرار عدم استماع دعوى صادر نموده است.
همين موضوع از ناحيه خواهان مجددا مطرح و به همان شعبه بدوى قبلى ارجاع شده
است. آيا به استناد بند «د» از ماده 91 قانون آيين دادرسى در موضوع مانحن
فيه مرجع رسيدگىكننده بايد قرار امتناع از رسيدگى نمايد يا نه؟» پاسخ نيز
چنين بود: «با توجه به اينكه به شرح متن سؤال قاضى دادگاه قبلاً در اين
خصوص اظهار نظر كرده، موضوع از مصاديق بند «د» ماده 91 قانون آيين دادرسى
مدنى است و بايد به استناد ماده 92 قانون مذكور قرار امتناع از رسيدگى صادر
و پرونده را جهت ارجاع به شعبه يا قاضى ديگر براى رئيس حوزه قضايى ارسال
نمايد.»(17)بنابراين، رسيدگى شكلى قاضى مشمول قاعده رد دادرس نمىشود.