نوشته های دانشجویان
درست در یک شب سرد پاییزی ،
که سنگینی آسمان مثل بختک
نفس هام را توی سلول ابریش
زندانی کرده بود ، یک شام سرد
با یک نوشابه ی نارنجی همینطور
که از نی سر می خورد و بالا می امد
، من را پرتاب کرد توی یک مالیخولیای
فرنگی به رنگ نارنجی
ارسالی از فاطی.حسابداری.لرستان
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط رامین میرفردی
|