نوشته های دانشجویان
به نام خدا
من گلی بودم ساده ، سائل در اعماق زمین
شُل و آسوده و رها
در ذهنم همیشه مجسم کوزه ای پر آب
که تشنگان را کند سیرآب
که سرآب بود سرآب
هر رهگذری که می گذشت از این کنار
زخمه ای می زد با انگشت بر جان و دل هر بار
و از گذار رهگذارن آشنا
اکنون شده ام مجسمه ای با هزار چشم و بی دل

ارسالی از سارا.دانشجو پرستاری اهواز
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط رامین میرفردی
|