زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار دیوار!دیدم یه سایه افتاد روم
سرم رو آوردم بالا
نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم...تمام صورتم عرق شرمندگی پر كرد...
گفت:تنهایی؟!
گفتم:آره.
گفت:دوستات كوشن؟! همونایی که میگفتن ما ته تهش باهاتیم.
گفتم: همشون گذاشتن رفتن...
نگام کردی و گفتی:تو كه می گفتی بهترین هستن!
گفتم:اشتباه كردم.
گفتی: منو واسه اونا تنها گذاشتی
'
گفتم:نه!
گفتی:اگه نه،پس چرا یاد من نبودی؟
گفتم:بودم
گفتی:اگه بودی،پس چرا اسمم رو نبردی ؟!
گفتم:بردم، همین الان بردم.
گفتی:آره،الان كه تنهایی،وقت سختی!

گر گرفتم از شرم-حرفی واسه جواب نداشتم
سرمو انداختم پایین-گفتم:آره
گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش!
حالا که اومدم،حالا که میدونم تو ته رفاقتی.
گفتی:ببخشم؟
گفتم:اینقدر ناراحتی كه نمی بخشی منو؟!
حق داری! منم بودم نمیبخشیدم.
گفتی:نه!
ازت ناراحت نبودم! چیو باید می بخشیدم؟
بغض گلمو گرفت
نتونستم بگم تمومش کن این خوبی و مهربونیاتو.واسه یه بارم شده نبخش!
باز گفتی:
تو عزیز ترینی واسم،تو تنهام گذاشتی اما تنهات نذاشته بودمو نمی ذارم
گفتم:فقط شرمندتم
گفتی:حالا چرا تنها نشستی؟
گفتم:آخه تنهام
گفتی:پس من چی رفیق؟
من كه گفتم فقط كافیه صدا بزنی منو تا بیام پیشت
من كه گفتم داری منو به خاطر كسایی تنها می ذاری كه تنهات می ذارن
اما هر موقع تنها شدی غصه نخور،فقط كافیه صدا بزنی منو.
من همیشه دوست دارم،حتی اگه منو تنها بزاری،.
همیشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودی،منو فراموش كردی تو این
خوشی
اما من مواظبت بودم،آخه رفیقتم،دوست دارم
دیگه طاقت نیاوردم،بغض كردم ،نگات کردم!
گفتم :ببخش.
گفتم شرمنده ام
گفتم دوست دارم
گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم
گفتم دوست دارم..
گفتم: تو بن بست رفیقی!
یك كلام خدا تو بهترینی