چشمتون روز بد نبینه.چند وقت پیش تو بیمارستان بودیم كه یه پسر جوونی رو با عجله آوردن تو اورژانس.
از یكی از همراهاش پرسیدم كه چش شده بود؟اونم گفتش كه آقا این جوون عاشق یه دختری شده بود و خیلی اینو میخواست.

دختره هم اینو خیلی میخواست و قرار بود با هم ازدواج كنن.

حتی قرار مدار عروسیشونم گذاشته بودن.
كه یهو دختره زد زیر همه چیو با یه پسر دیگه ای گذاشت رفت.این بیچاره هم تا اینو شنید حالش اصلا یه جور دیگه ای شد.

پا شد رفت 100ccبه خودش بنزین تزریق كرد و حالو روزش شد این....

آقا بگذریم پسره كه تو اغما بود بعده دو هفته به هوش اومد.ما هم تو بیمارستان بودیم كه یه دختر جوونی اومد با یه دسته گل رفت تو اتاق پسره واسه ملاقات.
پسره تا چشاشو باز كرد دید بله همون خانومیه كه اینو قال گذاشته و رفته .خلاصه آقا پسره كه خون جلوی چشاشو گرفته بود دستشو انداخت و یه چاقویی كه واسه باز كردن در كمپوت بغل دستش بود رو برداشت و سرم هارم از روی دستش كند و افتاد دنبال دختره.

دختره هم كه خیلی ترسیده بود با یه جیغ وحشتناك از اتاق زد بیرون و پشت سرش هم پسره با یه چاقویی تو دستش....

پسره دختره رو دنبال كرد تارسید به ته سالن بیمارستان.وقتی كه دید هیچ راه فراری نداره تسلیم شد و خودشو به دیوار سالن تكیه داد و در حالی كه به شدت گریه میكرد با حالت التماس به پای پسره افتاده بود كه یهو پسره چاقو رو برد بالا تا بكوبه به قلب دختره.....

بازم چشمتون روز بد نبینه....

پسره چون فقط 100ccبه خودش بنزین زده بود یهو بنزین تموم كرد و افتاد رو زمین......!!!!